تبليغاتX
بازگشت به آینده

 

یه کابوس شوم ……   عزیزم ….

بله جمله ای بود که علی آقا سنتوری می گفت

من می دونم فکر کنم همه می دونن که  واقعا کابوس شومی یه

اکثر اوقات قبل از خواب یا شبها که از سر کار برمی گردم یا  تو مسیرهایی که هیچ کاری نمی تونی کنی یو فقط باید پیاده را بیایی همیشه بهترین وقت واسه فکر کردنه یه شب داشتم از کنار اتوبان محل بر می گشتم یه جای باز و صافه که یه عده کارگر اونجا روی زمینی که فرش شونه و آسمونی که بالا سرشونه  خیلی یاشون تنها  یا کنار هم خوابیدن خیلی یاشون نه زن دارن نه دوست نه خانواده نه همدم نه عشقی …

آره یه کابوسه شومه  …..

با خودم فکر میکنم خدایا اینا به چی دلبستگی دارن که این جوری زحمت می کشن و عرق می ریزن معمولا آدمها یه هدفی دارن که واسه اون کار می کنن یا شب برن پیش خانوادشون مثل من یا امید به آینده ای مثل من یا داشتن عشق مثله من …

نمیدونم  می بینمشونو از کنارشون رد می شم

با خودم فکر می کنم کسایی که دورو برمن چه کسایی ین

پدرم مادرم …. در آینده زنم همکارام … . اینا کیا هستن

کسایی که با هاشون زندگی می کنم و تو متن زندگیم بامن هستن  تا کجا نمی دونم

خیلی وقته که 2   الی  3 ساله دارم جسته گریخته بهش فکر می کنم دارم معتقد میشم که آدما همشون یه رو تنها میشن شاید الان همه دورو برمن  خانوادم  دوستام و….. ولی اونا هم یه روزی اینا رو داشتن شایدم الان نصف اینا رو داشته باشن

می دونم همیشه تنها تو واسم می مونی

همیشه بهت فکر میکنم همیشه شرمنده اتم که نمی تونم ؛ نمی تونم نه می تونم از سر نامردی یو بی معرفتی یه که  اون طوری که شایسته ای یادت نمی کنم

همیشه ته تنهاییام دیدن تو یه واقعیت شیرین بوده از زمانی که با عقلم تونستم تو رو تحلیل کنم

همیشه وقتی به بن بست می رسیدم با اینکه اعتقادات قوی نداشتم

می دونستم داری منو نگاه می کنی می دونستم بالاخره نجات پیدا میکنم

هر روز که از زندگیم میگذره وو تجربیات تلخ و شیرین زیادی برام بوجود میا د هر روز مطمئن تر می شم که تنها کسی که تو تنهایی

واسم باقی میمونه تویی

تویی که با تمام گناه هایی که دارم هنوز هوا مو داری

تویی که هر وقت مریض میشم وو دعا می کنم اگه خوب شم دیگه ولت نمی کنم ولی بعدش انگار نه انگار

تویی که با تمام نا شکریایی من کردم هنوز ولم نکردی

 

نمی دونم شاید  واقعا پررو  ام

 

خدای من منو تنهام نذار

می دونم که هیچ وقت تنهام نذاشتی  

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 12:18  توسط مهدي | 

دارم میرما

 

بالاخره برگشتم بعد از مدتها دوری از میادین و غیره ..

می دونم جز یکی دو تا دوست و یه عشق ماه خودم دیگه کسی اینجا نمی یاد

خوب زندگی همینه دیگه بصورت معمول تا هستی یادت می کنن ( هوی یکی دوتا دوست و یه عشقه ماه با شما  نیستما )

آره داشتم میگفتم همیشه بعضی از درویش مسلک ها رو دوست داشتم واسه اینکه نمیان تو صفحه اول یاهو یا گوگل اسماشونو بنویسن تا هیج وقت از یاد نرن

ترس اکثر آدما بیشتر از اینه که از یاد برن یا کسی بهشون فکر نکنه چه وقتی زنده ان چه وقتی که میمیرن واسه همینه خیلی یا مریض قدرت و شهرت میشن تو level های بالا بعضی یا هم تو خیابون تک چرخ می زنن صرفا جهت شهرت یا اینکه 20 تا عشق دارن که واسشون 30 تا کارت پستال تو تنها عشق منی می خرن یه جهت اینکه بگن وووی .. چه مخ زنه  قهاری   ...      و...و...و   ووو های بسیار

 

ای خدای خوب من

یه دل بزرگتر بهم بده

کسی بودی که تو تنهاییم بهت زیاد فکر می کردم از مجراهای مختلف سعی کردم یهت برسم سعی کردم درویش بشم تو درسم یا کارم یا شغلم

الان بازم دارم تلاش می کنم .. و بازم   (آینده بازی یو  .. اینا )

دوست دارم واسه دل خودم زندگی کنم  

وقتی به اون قدرت برسی که تو همه جا حضور داشته باشی  تو تمام صحنه ها ولی غرق اونا نشی یو وقتی تنها شدی بالا خره  ممکنه همه تنها بشن به خاطره موضوع آپ قبلی   اون وقته که ....

همیشه سعی میکنم با اعتقاد به اون ور آب از لحظه هام به اندازه وسعم لذت ببرم

اینا رو واسه تو و تو هایی گفتم که مثله خودم فکرمی کنید شاید یه کم لبخند بزنی

واسه فصل مشترک شاید بیشتر تو فکر فرو بری  شاید برخی بگی  برو اسکول

ممکنه کامل نباشم سوتی بدم وو  80% درست باشه حرف و عمل ام 

ولی شرمنده ام باید بگم من واسه خودم تک چرخ می زنم   .

ولی  بازم ای خدای خوبم  ....

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 16:37  توسط مهدي | 

رویای آبی

 

می دونی  که  می خوام واسه تو بنویسم  پس خوب بخونش

 

بد ..  خوب ... زشت .. زیبا ... مشکوک ...     و  و و بالا خره می افته  این  اتفاق   عجب ماهییتی داره  این  اتقاق ، ممکنه رخ بده در حد افتادنه یه برگ از درخت ممکنه یه زلزله باشه که بم  و پشت و رو کنه  ممکنه یه حرف باشه ممکنه گیر آوردنه  یه کیف پر چک پول باشه ( خیلی خر شانسه )  

اتفاق چیز ما هییه  روزگا رو می گردونه زندگی رو می چرخونه بعضی یا رو می بره به عرش  بعد همین اتفاق می یا رتشون پایین در گردش این اتفاقات بعضی یا خدا رو میشناسن بعضی یا از دست می دنش  بعضی یا
 اعتقا دا تشون رو از دست می دن و عکسش ..........  بعضی یا روح آرومی پیدا می کنن بعضی یا در برزخ  می مونن 

مبحث اتفاق یه مبحثه 1000 تو هستش

من می خوام تو این مطلبم  کنار هم بودنه آدما به زنده نگه داشتنه یه اتفاق  ، خوب شایدم  بد تعبیر کنم  درست یا غلط برداشته خودمه

می دونی الان تو که داری اینو می خونی  می دونی چی دارم می گم کسایی که الان دو رو برتن شاید بر حسب تصادف بهم رسیدن دوستایی که داری ممکن بود اگه تو خونه باشی یا سر کار یا دانشگاه دیگه ای بودی الان نداشتی شون  شاید فکرت عوض می شد

تو زندگی آدم آشنا میشه با خیلی یا   تو اونا خانواده آدم مهمه وو دوستای ماه  که واسه آدم موندگارنن  که باید همیشه تو فکرت باشن

تو زندگی مسیر های زیادی مو جوده که خیلی یاشون اتفاق نیست مثله اینه که یه بازه داشته باشی از∞ + تا ∞-  بیشتر حوادث سر نقاط انفصاله که ممکنه با یه شرط تابع زندگی رو نگه داره یا ما حصلش یه یه جواب تهی باشه و همه چیز خراب بشه 

راستی خیلی ازاتفاقا رو خومون می تونیم رقم بزنیم مثلا وقتی تو یه کلاسه50 نفری استاد داره درس می ده از ته کلاس relax   پاشی بری  یه مشت بذازی تو دماغ مبارکه استاد تا مادرش به عزاش بشینه که جواب این  تابع اخراج و بدبختی یه

 

اینم یه جورشه دیگه   تمومه   می تونی نظر بدی  بزرگوا ر ولی ماچت نمیکنم  

 

*  این جاش دیگه شخصی یه نخونش   

 

{ با تو آشنا شدم این یه اتفاق بود

بودن تو پیشه من یه اتفاقه یه اتفاقه خوب  به اندازه یه   3 tttta 

حتما می دونی که ..........  اصلا نم دوست ندارم    ( فک کنم  به یقین رسیده باشی )

من الان مرده یه اون لبخنده ملیحه رو لباتم  می تونی اون لبخندو گسترش بدی تا بغل گوش ات عزیزم بایدم بخندی  اتفاق خوب خوشی  میاره  دیگه گلم     گل نه      آلبالو

با تو ادامه دادن    احتما لا    اصلا حال نمی ده مطمئنم این یکی رم  نمی دونستی عزیزم

به هر حال  خیلی خوب بود به اندازه افتادنه یه آلبالو از درخت تو دستم  }

 من عاشق تم E.F   دیگه دیگه  

 شما هم اگه نظر دادی یه ماچ توپول از لب یا لپ فرقی نمی کنه  حلله ؟؟!!!!  راضی شدی

 

من حلا لت نمی کنم اونی اگه از ستاره به بعد خوندیش  چشات درآد بی ادبه فضول

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 11:37  توسط مهدي | 

 

 

آره می خوام دوباره برم  اون بالا ها چند قسمته مخم خفن در گیر این پایین  شده  بود  بسه  دیگه

 می خوام تو این آپ و چند آپ  بعد راجع  شروع جهان  حرف بزنم .

 

چیزی که تو تصور اکثرمردم  دراولین برخورد  با فضا این بوده که از اول جهان همه چیزسرجای خودشون به صورت ثابت قرار داشتن و تا الان و در آینده هم همین جوره  کسی نمی دونه چی میشه چون تصویری از گذشته یا آینده  نداره چون  تو یه کشف سن جهان 9.000.000.000 سال محاسبه کردن البته جدیدا ستاره ها و سوپر نواهایی  رو دیدن که با احتساب  اونا سن جهان  و 15.000.000.000 میلیارد سال حدس می زنن

 

خیلی بزرگه ولی از نظر کیهانی هیچی نیست مثله دیروزتا امروزه  در مقابله عظمت هستی انیشتن تو باب 4 رم نسبیت سر دو راهی قرار گرفت و می گن به طرز وحشتناکی سر در گم شده بوده ( حق داشته خدایی

آخه مونده بود جهان و کهکشانها دارن به هم نزدیک میشن یا دور ؟!!!!    هابل بعد انیشتین گفت  جهان به  صورت  شتابدار داره  منبسط  میشه و خیلی کمک  کرد به الگوی  ذهنی  یه  دانشمندا

دمش جیز  )

جونم بگه واستون جهان رو حسب فرضیات انبساط و در یه حاله ای از پلاسما بوده و به صورت یه گوی گداخته و بعد از انفجار بزرگ  کهکشونا  به صورت شتابدار از هم دور شدن و فضای بین شون زیاد میشه و گرنه ماده ای تو جهان تزریق نمیشه به هر حال مخ های بزرگ که من قربونشون برم کلی تخته سیاه رو با گچ سفید کردن و لباساشون رو گچی کردن و گفتن انرژی و ماده تو دنیا ثابت (خیلی حرفه ها ) تا حالا هم 2/3 ووم جرم دنیا رو اندازه گیری کردن و باقیش ملا خور شده  شوخی  کردم میگن ماده سیاه و ترکیبه از سیاهچاله ها و ... که نوری ازشون بیرن نمیاد

 

جونم بگه حاجی کمربندا رو ببنید که داریم از همسایه های  بغلی مون دور میشیم با شتاب خفن بسه بقیه اش آپ های بعد راجه مسطح بودن جهان بگم اسکیتاتونو یادتون نره بیارید

مرسی که تحمل کردی  یه نظرم بدی دیگه  میمیرم  برا ت   ... )).... )))

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 مهر1385ساعت 21:24  توسط مهدي | 
همیشه سبز باشی

(( ابتدای امر بگم کلیه امتیازات این آپ به یکی از دوستای خوبم که متولد شهریوره تعلق داره ))

من هرگزبه پایان نیاندیشم   گرچه ................  ((م.ح))

آغاز راه  ؟ ……............  یا آغاز مشکلات ؟ ……….....….. یا آغاز عشق وحال ؟

 

نمی دونم واسه هر کی یه جوره  یکی در بدترین شرایط به دنیا می یادیکی تو راحتی بعضی یا میا نو میرن در حالات عادی بعضی یا هم انگار هیچی نبوده و نیست واصلا به قول برو بچه ها  ( آب از آب تکون نمی خوره )

در کل چیز خیلی خوبیه کاش همیشه متولد شیم هر روز و هر لحظه تمام زندگی میتونه تولد باشه واسه کسی که همیشه پیشه خودش فکر میکنه به کارهاش و به آینده اش  بعضی یا میان  به دنیا  و یه چر خی می زنن نو 4 تا تیکه می ندازن ور ته ته بعضی یم  چرخ می زنن ولی یه حالی یم به اون مغز توپو لشون می دن حالا چه قد حال می دن هر کی با مرام تر باشه بیشتر  بهش حال می ده  به هر حال همه متولد میشن خوب بد یا زشت مثله کلینت ایسوود  و دوستاش هر کی یه جوره دیگه 

ولی همیشه گفتم بازم میگم از اینکه متولد شدید هیچ وقت ناراحت نباشید حالا بهتون گفتم  سخته تحمل کنید چون این کشتی طوفان زده آخر کناری می رسد   مهم نیست کجایید به هر حال هستید وباید باهاش کنار بیایید تقدیر چونین است 

 

این بعد معنوی قضیه  حالا بعد جسمی   تو بعد جسمی خدایی تا کیک نباشه و شمع ها رو فوت نکنی اصلا را نداره جون من  …………..    

 

این جدا آپم بود  .  ولی مصادف شد با یه واقعه

حالا میایم تو وادی حال دادن به دوستان :

همه که دارن میخونن  ………………………..  ولی با تو ام

 

           ((.............…     متولد شهریور   ….......………. )) 

 

                                            ورژن   ۸۵

          

           ((  امیدوارم بار ها و بارها   ۱۰۰ ها بار دنباله داره هالی رو ببینی ))

 

از طرف خودم و همه دوستان  بهت تبریک میگم امیدوارم 120000 سال نوری خوش وخرم زندگی کنی  یو همیشه تو همچین جاده ای سبزی مثله بالا قدم برداری .

مرسی نظر یادت نره   

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 19:42  توسط مهدي | 

 

ای جلب مخفی

 

 

....... یادش بخیر روزای آفتابی آسمونه آبی  قدم زنون تو کوچه های ساکتی که هر چی میری دوس نداری به تهش برسی  چون حرفا تمومی نداره اول آشنایی یه ووووو  هزار تیکه کلام و  آمال نگفته    روزای  بارونی یو سردم که زدنه یه قهوه داغ اونم با تو پشته شیشه های یه کم دم کرده تویه کافی و گفتنه یه خاطره تمومش می کرد بیرونم که دستای گرمه منو دستای سرده تو ...  یادته می گفتم از اینکه چیکارا می کردم و آشنایی با تو چقدر خوب بوده وووو.....  بعدشم  رسیدن به سر دوراهی که دیگه  باید می رفتی خونتون        جدا شدی وو رفتی    .....  اما دیگه بر نگشتن  از   هر طرف فرقی نمی کنه

الان معلوم نیست کجایی  دنباله یه تحربه  جدید   شاید............... نمی دونم ؟!!!! 

 خدا پدره این sms رو بیامرزه که یاد کردن برگه های دفتر خاطرات رو ارزون کرده

خوبه همه جا رو بچرخه  (ولی سرش گیج نره بخوره زمین )

خوبه آدم همه جا رو بگرده

ولی تکی فکر نکنم جالب باشه ؟

باید قبول کنی یه کسب تجاربه گرانبها با کتاب خوندن بدست نمی یاد همون طور که با خوندن درباره مزه بستنی طعم بستنی رو نمی فهمی

به هر حال نمی دونم کجایی ( سالمی یا ...  )   شاید بیایی نظر بدی در هیات  یه راهبه  

همیشه واست آرزوی موییدییت کردم ........ موفق باشی  و موفق باشید .

از نظرات پیشاپیش مرسی 

راستی فلن رو زمین هستم خواستم برم  خبرتون می کنم .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 21:14  توسط مهدي | 

ببین چه کرده وایی وای وای

 

 

 

می دونید دیگه کی رو می گم  آره خودشه  .....  شبه گذشته هوا گرم بود من معمولا شبا اگه فاز بده پشته بام می خوابم البته تو روستا نیست ولی کاش بود  چون مجبور نبودم بعد از اون همه تفکر و تامل وو  . این حرفا پاشم برم سر کار دو باره  همون فجایع سر کار آخه جالبه کلی فکر می کنی درباره عظمت خلقت  بعد فردا می ری بیرون می بینی   یارو واسه ۵۰۰ تومن همه رو خلاصه به ....  می ده انگار هیچی به هیچی خوب نمی دونم ( نگید یه موقع من شکمم سیره ها نه  من از توجیه بدم میاد )  

جونم واستون بگه   ...راستی  تا حالا خدا رو چقدر حس کردید با تمام وجود من که واسم زیاد سخت نیست چون هر وقت انگشت خودمو تکون می دم یه تیکه ای از خدا رو تو خودم میبینم چون قبل از اینکه دربارش فکر کنم خودش تکون می خوره(البته درباره حرکت مطمئن باشید لقوه ندارم) جدا از مسایل پزشکی و پیامهای عصبی و سرعته انتقال اونا حتما الان این کارو بکنید و بعدا تو کامنتاتون بگید بهش فکر کردید که تکونش بدید یا نه (اختیار داریدا  .. الوو  ) 

آخه می گن قدرت خدا در طول اراده ماست.......... و اینه رمز مرتاض هندی که قطار و با نگاهش نگه می داره آره من همه جا می بینمش بیشتر تو بزرگیها خودشو نشون می ده وقتی که به آسمون نگاه می کنی به بی ارزش بودن خودت و در عینه حال به با ارزش بودنه بودنه خودت میرسی .  از نظر جسمی زمین مون یه ریگه تو کیهان...........................................  خودمون  که دیگه ...هیچی

 ولی جالبه تر اینه که تو همین ریگی در کیهان چه ذهنهای بزرگی  واقعا نشون دادن که چرا بهشون می گه اشرف مخلوقات وجوداتی که از غار شروع کردن به کمال ابدی وبی وقفه دارن حرکت می کنن پله پله علم

ادب و و و ... زبان در کام نمی گرده

حتی دزدی ها هم آپ گرید شده اینم یه نمونه از کمال به هر حال کماله دیگه در نوعه بدش قبلا از دیوار می رفتن بالا الان لیزینگ را انداختن .

آپ کردم بعد مدتها امیدوارم خسته نشید

ولی آقا ما کاری نداریم گرفتنه یه ماچه توپول از لب یا لپ فرقی نمی کنه هرکی کامنت بذاره ما ماچ می کنیم تا خستگیش در بره .

ممنون نظر یادت نره مامانی

راستی من چاکره همه کسایی یم که نشون می دن اشرف مخلوقات ان  ولی خواهشا  شاخ نشید

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 22:1  توسط مهدي | 

 وافعا زيباست

 

 

نميدونم  شايد  شنيده باشيد بهش ميگن  پايان  حيات  يه مقاله مي خوندم 1 روز پيش راجع همين البته مطلب آرماگدون يه حادثه يه تاريخيه كه تو انجيل هم بهش اشاره شده ( تقريبا همون قيامت  ماست  تو قرآن خود مون) با عث از بين رفتن حيات از رو زمين ميشه البته بوروس  ويليس جلوي اين واقعه رو گرفت ( خدا كنه ديده باشيد ) .

ولي خوب اين مقاله رو نوشته بود  <<<   پايانه  عمره منظومه شمسي خاموش شدنه خورشيده  كه  بعد از انفجار به يكي ار پديده هايي كه من ديوونه اشم تبديل ميشه ( اميدوارم شما هم ازش خوشتون بياد ) يعني يه  سوپر نوا و و بعدش منظومه رو تو خودش فرو مي بره داشتم فكر مي كردم  كي مي دونه ملت اون موقع دارن چي كار مي كنن ايراني ها كه فكر كنم اون موقع تازه اجازه دادن  زناشون برن استاديوم  بعدشم در حين بلعيده شدن توسط اين سياهچاله عظيم بدونه توجه به كسب و كارو كلاه گذاشتن سر هم مشغولن البته با فرض اين مقاله كه يه فرض كاملا علميه ولي خوب اينم يه نوع عالي از مردنه فكر كنم خوب باشه كسي هم اعتراض نداشته باشه چون همه با مي ميرن .

من كسي يا چيزي يا اعتقادي رو مسخره نمي كنم خودمم به خيلي چيزا اعتقاد دارم چون يا   نبايد به اين چيزا فكركني وهمون جور آك بند تحويل بدي اون وره آب يا اينكه بهشون فكركني وقتي يم فكر مي كني بايد هم ظرفيت شو داشته باشي و اعتقاد داشته باشي چون در غير اين صورت ذهنت تاريكه  چون تو اين برهوت سياه كه خيلي هم زيباست و تلسكوپ هابل بعد از 900000000  باربزرگنمايي هنوز داره سياهي يو ستاره مي بينه فقط يه چيزي هست كه بهت اميد ميده هموني كه از خودت بهت نزديك تره  و هر شب باهاش حرف ميزني .  

شرمنده اگه خسته شديد گفتم كه عاشقه كيهان ام  .

مرسي  خسته نباشي   راجعشون فكر كن     

نظرم يادت نره .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 20:58  توسط مهدي | 

 

 

 

اينا رو مي گم كه خالي شم .... ا صلا به حرف بالا فكر نكنيد حداقل ما ها    اين جمله  1000000بارتكرارشده واسمون خودمو عرض مي كنم مثل راحتي كه  تو دهن آب ميشه  زمان ام  رو از دست مي دم خدا ميدونه  تا حالا چه فر صتهايي رواز دست دادم  بابات گوش ندادن و تجربه كردن ( شايدم ارزش شو داشته) نمي دونم اينو ديگه كميته داوران بايد بررسي كنه ( شما رو ميگم ما )

من  شايد ميتونستم  و بله مي تونستم 10 برابر بهتر از اين باشم كه الان هستم ( جون مادرت نگو برو بابا ) خدايي مي تونستم  نگي كه امكانات داشتي يواز اين چرنديات كه بيل گيتس دهنه هممون روبسته يه دانشجوي اخراجي  بوده .  مي دونم باز قبول نداريد  حالا جهنم ديگه 5 برابر بهتر كه مي تونستم باشم ولي الان مونده دو حرف .. آا...ه ه   

 من البابه آگاهي هاي كسب شده در زندگي  هم همينو بگم  به  ابن  سينا  گفتن چرا اينقدر دنبال  علمي  بسه ديگه ( من بودم بهش گفتم )   ابن سينا گفت :

اين يه قسمت رو كسايي كه اعتقاد دارن بخونن چون بدون اون اپسيلوني ارزش نداره

آره گفتش : انسان  بعد مرگ  تا  وقت  رستاخيز علمش  و کمالاتش  به  اندازه  همان آموخته هاي  دوران زندگيش  اونها در کنار شن است . اينجا س  كه  تو دلم  می گم  خوش  به  حالت  پرفسور محمود حسابي ما نمي دونم با كي مي خواييم سرو كله بزنيم ( احتمالا بازم با ديوار )

آره  سرتونو درد نيارم .... اگه امكانش هست وقت رو رديفش كنيم حتتي واسه .... همه چي خونديش ولي وقتتو تلف نكردي چون فيدبك  تلنگوره  (  زنداني بند  3)

اون ساعت كار خودمه   نظر يادتون نره             

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 17:30  توسط مهدي | 

 

با enigma نگاش كن

 

نه اون تنهايي كه الان داري بهش فكر ميكني نه اون اصلا در مقابل اين چيزي كه تو ذهن منه شايد يه ريگه نميدونم چقدر كوچيكه كه بشينيد واسش  يگانه و هاكان گوش كنيد من  معمولا  كلي  ميگم  ماها بعضي يامون كه چه عرض كنم معمولا هممون حرفامون رو خجالت ميكشيم به زبون بياريم يه  موقع نكنه بهمون بخندن ولي من بعضي شبها كه خوابيدم و  به آسمون  نگاه  ميكنم به غير ازاينكه  فقط  به فضا و تجسم اون فكر ميكنم معمولا يه حس تنهايي  بهم دست مي ده  نمي دونم  شايد  تا  حالا  اينكاروانجام نداديد ولي  جالبه  كه  ما  تو  جايي قرار داريم كه از هر طرف   بهش  نگاه   مي كنيم  به ( )  ميرسيم از داخل اتمها تا خارج كهكشانها به قول ما ها از∞-  تا ∞ + و جالبه ترتو  همين   زمين  به فاصله ميليمتر به ميليمتر حيات ديده مي شه در صورتي كه به محض   خارج شدن  از  زمين   حداقل تا همين چند ثانيه پيش كه من اين مطلب رو  مي نوشتم  از  حيات  خبري  نيست  فكر  كنم  فهميديد كه منظورم از تنهايي چيه ما بدون توجه به اينكه  چند ميليارد نفري بغل هم هستيم ولي  واقعا هركي كمي فكر كنه مي بينه در كل تو اينجا چي كار ميكنيم  و به چه هدفي اينجاييم ؟؟!!!! 

 يه توده انساني كه با حيات منحصر به  فردش   داره  دوره  خورشيد  مي گرده  ............ (  بسه ديگه زيادش ضرر داره ديگه ميچاييد )  

ولي يه توصيه دارم فكر نكنيد من بي كارم يا ديوونه  ولي  به  نظره من مسايل اصلي هميناست كه بايد واسمون حل شه  بقيه اش يه ضرب و تقسيمه

بعدشم اون تنهايي رم پر كنيد  (  تو اورانوس هم بود مورد نداره چون رفاقت جاش مهم نيست   )

مرسي كه خوندیدش نظر يادت نره ( خودتو جا من ببوس  ) 

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1385ساعت 14:49  توسط مهدي | 

اينم يه عشقه پاك بي شيله پيله

 

نيروي عجيبيه واقعا عجيبه وخيلي خيلي قوي بيشترما جوونا هم كه  بهش  دچاريم و  معمولا  ميگیم پدرش بسوزه  ( واقعا هم بسوزه  ) هيشكي تو دنيا نيست كه عاشق باشه هركي  ميگه   نيستم  دروغ  ميگه ميدونيد  يكي  پولو -  يكي  زيدو -  يكي   خداوو   به  هر حال هر كي مشغوله … عشق  اميد سازه وواسه آدم پشتكار مياره 

 كه به عشقش  برسه  والا  وقتي حرف عشق  مياد  به هر حال هر كاري  كني  يه

سمته هن  ميره   به   سمت   دخترا  ( امان از اين دخترها يا قاتل  سریالی  پسرها )  

البته  عشق  كه الان يه چيزه موهومي  و معمولا به عاشق ميگن ( اسكول ) البته اين يه فقره به كسايي كه عاشقه پول هستن  مربوط نميشه….  نه ؟!!!  جالبه بازم … نه ؟!!!!

من حقيقت امردوس داشتن رو ترجيح ميدم و از حرفاي رويايي در مورد عشق  متنفرم  چون  به اعتقاد من  عشق غرق شدن در درياست و دوس داشتن  شنا كردنه ( البته واسه كسايي كه شنا بلدن )

اگه داشتید غرق میشدید بگید  من خودم حكم نجات غريق دارم .

ولي با همه اين توصيفات دوست داشته باشيد ( هموني رو كه همين الان داريد بهش فكر مي كنيد)

 

نظر فراموش نشه....... ممنون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 15:42  توسط مهدي | 

ميگن  عرصه يه يكتاي هنرمندي ماست ...